سديد الدين محمد عوفى
749
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
در خانهء خود بنهى لطف باشد ، و تا من زنده باشم رهين اين منت باشم . پس شوهر مرا وداع كنى و گويى غلام من صندوق به خانه آورد . چون غلام صندوق به خانهء ما آورد هرگاه كه شوهر من بيرون رود تو از صندوق برون مىآيى و از وصال جمال ما مىآسايى . جوان را اين ميعاد صواب نمود و غلبهء شهوت وخامت « 1 » خاتمت آن در پيش نظر او « 2 » نياورد « 3 » . پس صندوقى « 4 » بساخت و قفلى مهيا كرد و از شوهر زن درخواست تا آن صندوق در خانهء خود بنهد ، و اجازت يافت « 5 » . پس بر حكم « 6 » ميعاد در « 7 » صندوق نشست و حمال آن را به خانهء خواجه آورد و خواجه به جهت « 8 » وديعت جايگاهى معين گردانيد تا آنجا بنهد « 9 » . زن پيش او آمد و گفت : اى خواجه اين چيست ؟ گفت : دوستى از همسايگان به سفرى رفته است و درخواست كرده است كه اين صندوق در خانهء ما وديعت باشد . زن گفت : مىدانى كه در اندرون صندوق چيست ؟ گفت : نمىدانم . گفت : اين از عقل دور بود « 10 » كه صندوق « 11 » مقفل از آن مردمان « 12 » در خانه آرى و ندانى كه در آنجا چيست ؟ اگر فردا خصم تو « 13 » بيايد و گويد در آنجا نقود و اجناس « 14 » بوده است يا جواهر ، و « 15 » تو برداشتهاى ، آن را « 16 » چه جواب مىدهى ؟ گيرم كه
--> ( 1 ) - متن - وخامت ( 2 ) - متن - و مپ 2 او ( 3 ) - مج + تا آن معنى را بر دست گرفت ( 4 ) - متن و مپ 2 : صندوق ( 5 ) - مپ 2 - و اجازت يافت ( 6 ) - مپ 2 : به ، مج : به حكم ( 7 ) - متن : بر ( 8 ) - مج + آن ( 9 ) - مپ 2 - و خواجه به جهت . . . بنهد ( 10 ) - مج : نباشد ( 11 ) - مپ 2 و مج : صندوقى ( 12 ) - مپ 2 - از آن مردمان ( 13 ) - مج : او ، مپ 2 - تو ( 14 ) - مج : جامههاى ثقال و زر نقد ( 15 ) - مپ 2 + آن را ( 16 ) - مپ 2 و مج - آن را .